درمانده
خسته پای در بند اسارت این دیار
در همهمه فریاد کرکسان شهر تاریکی
وامانده ام
مرا زنجیر بر پای کردند
و طوق نامریی اسارت برگردن
درمیان کفتاران این دیار
تنهابر ساحل سرد هستن و بودن
چو بوتیمار امیدوار مانده ام
در میان آتش سوزان این دوزخ
اسیر زندان شب پرستان
در انتظار خورشید سر میکنم شب و روز را
11:58 | من خودمم |







